عزیز مامانعزیز مامان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

لذت مادر شدن

33 هفته و دو روزگی

ما امروز 33 هفته و دو روز مونه!    و اما تغییرات این هفته: وزن: 71.200 تغییرات وزن: 11 کیلو و 300 به نسبت قبل از بارداری و نسبت به 5 هفته قبل که نوشتم 4100 اضافه کردم. خیلی زیاده ولی خوب شرایط خاصی بوده دیگه!!! دلم میخواست کل افزایش وزن بارداریم به 12-13 کیلو برسه که دیگه بعید میدونم. ولی مهم نیستو سلامت دخمل مامان مهمتره. دور شکم: 106 سانتیمتر. هی نگات میکنم و میخوام قربون صدقت برم. همه بهم میگن بارداریت و شیکمت مدل ماماناییه که پیر باردارن. آخه تو مثل توپ شدی مامان. عاشقتم. علائم و احساسات من: تو پست قبلی کلی از اتفاقایی که افتاده رو نوشتم و اینجا دیگه تکرارش نمیکنمولی شاید خیلی از دوستان بخوان بدونم علائم...
26 آبان 1392

کلی تا اتفاق!

سلام به نی نی خانوم و همه ی دوستای گلم که جویای احوال ما بودن ببخشید دیر مینویسیم. یه عالمه چیزای مختلف اتفاق افتاده این اواخر ولی من بازم بارداریم رو با تمام وجود دوست دارم: دفعه قبل نوشتم که آزمایش عفونت ادرار دادم و مثبت شد!! ولی نوع باکتری ای که دیده شده بود تو ادرار خیلی نادر بود و درمانشم سخت. واسه همین مردم و زنده شدم تا اینکه آزمایش مجدد نشون داد آزماشگاه اشتباه کرده!!! خلاصه خوشحال جوابش رو بردیم واسه دکی. تو 30 هفته و یه روزگی!!!! دکنز طبق معمول طول فوندوس رو اندازه گرفت و دیدم نگرانه. هی اینور اونور کرد و اندازه هاش و دوباره زد. گفت چرا اینقدر کوتاهه!!! بعد دنبال سر شما گشت و گفت بچه به نظرم دو-سه هفته کوچکتر از سن بارداری میا...
26 آبان 1392

28 هفته و 2 روزگی

ما امروز 28 هفته و 2 روز مونه! و اما تغییرات این هفته من: وزن: 67.100 کیلوگرم! تغییرات وزن:  7 کیلو و 200 نسبت به قبل بارداری و 2 کیلو نسبت به سه هفته قبل. یعنی هفته ای تقریباً 650 گرم! یکی مواظب من باشه!!!! جیگرم مامان رو داری میترکونی! حالا دیگه مثل گودزیلا میشه. کنترل وزنم دیگه اصلاً دست خودم نیست. چون فعالیتم هم کمتر شده. یکم از زایمان زودرس میترسم. حساسم شدم! دور شکم: 102 سانتیمتر. حسابی زدی بیرون مامانی و من می بینمت و حال میکنم. هرکی من و میبینه میگه یه توپ قورت دادی... علائم و احساسات من: مشکوک به عفونت ادرار هستم و جواب آزمایش مجددم تو همین یکی دو روز آماده میشه. کلی آب میخورم و کلی هم جیشششش! اولش خیلی...
21 مهر 1392

سونوی 26 هفته و 3 روزگی

سلام دخترم! این دفعه که رفتم سونو ندیدمت . حالا بزار بگم چی شد؟؟!!! رفتیم سونوگرافی هم بابا جلسه داشت و هم مامان بزرگت و ما تنها بودیم. منتظر نوبتمون. یهو یه خانومی اومد سمت من اصلاً حواسم بهش نبود. مامان بزرگت بود! خیلی خوشحال شدم که تونسته خودش رو برسونه. بودنش برام قوت قلب بود. به بابایی خبر دادیم که دیگه نمی خواد جیم شی مامان جون اومده! منتظر نوبت بودیم هنوز که بابایی هم سر و کلش پیدا شد. بعدش که فهمید دکتر این دفعه آقایون رو راه نمیده کلی شاکی شد که منم میخوام دخترم رو ببینم. خلاصه نوبتمون شد. دکتر خیلی جدی و بداخلاق بود و اجازه داشتن همراه رو نمبداد ولی چون با مامان جون همکار بودن اجازه داد مامان جون بیاد تو. خلاصه مانیتور سونو...
11 مهر 1392

25 هفته و 3 روزگی

ما امروز 25 هفته و 3 روز مونه! مامانمون یه بار تمام این مطلب رو نوشت نمیدونم چرا ثبت نشد! و اما تغییرات این هفته من: وزن : 65.200 تغییرات وزن : 5 کیلو و 200 نسبت به قبل بارداری و 900 گرم نسبت به سه هفته قبل. تقریباً میشه متوسط 300 گرم در هفته هفته که واسه الان خیلی خوبه. دور شکم : 100 سانتیمتر. ماشاا...داری بزرگ میشی مامانی.الهی قربونت برم. علائم و احساسات من : ترشحاتم زیاده و گاهی متمایل به آبکی میترسم از کیسه آب باشه. گاهی حالاتی مثل انقباض دارم که اصلاً نمیدونم اقباضه یا نه؟ دردناک نیست ولی رحمم یه جوری میشه. شایدم کار نینیه داره فشار میده. حدود 10 شبه موقع خواب سرفه میکنم. سرفه های شدید که با خار...
1 مهر 1392

تولد مامانی!

١٦ شهریور یعنی شنبه همین هفته تولد من بود!مامانی 27 ساله شد.... شوشو با خانوادم واسم سورپرایز پارتی گرفته بودن. کلی زحمت کشیده بودن. همه جا پر از بادکنک بود. خیلی خیلی خوش گذشت و کلی کادوهای رنگارنگ گرفتم!!! وای که چقدر رقصیدم خیلی وقت بود از ترس اینکه شما اذیت شی بیشتر از 5 دقیقه نمیرقصیدم. دختر خوشگلم از بس خاله هات (دخترخاله های مامانی) جیغ جیغ کردن و شیطونی تو ساکت نشسته بودی. کلی تعجب کرده بودی. پسر خاله بزرگه ی مامان ادای رقص همه رو درآورد به جز من(حرمت شیکم گندم رو نگهداشت!!!!) کلی هم شاباش از بابابزرگت جمع کرد. بابابزگ منم بهش شاباش داد. میگفت حالا مجبورم برقصم این پولایی که درآوردم رو حلال کنم. کیک اون شب رو ز...
20 شهريور 1392

من امروز 22 هفته و 6 روزمه

من امروز 22 هفته و 6 روز مه! وزن: 64.300 کیلوگرم میزان تغییرات وزن: نسبت به دو هفته قبل 1کیلو و800 گرم. هفته ای 900 گرم اضافه کردم. اوه اوه. بد افتادم رو دور اضافه وزن. باید مواظب باشم. بس که گفتن شیکمت بزرگ نشده و این دکی به من قرص ویتامین داده! هی میگن بخور بخور.... ای بابا!!!! دور شکم: 96 سانتیمتر علائم من: ترشح زیاد، درد شیکم گاهی. بچه گاهی خیلی منقبض میشه. شوت و لگدم که تا دلتون بخواد. شیکمم هی میپره بالا کلی حال میده. ا حساسات من: نمی تونم از خرید دست بردارم!!!! مخصوصاً خرید لباسسسس. مامانم میگه همه رو کوچولو نگیر ولی کوچولوهاش خیلی نازن. بیشتر حوصله ندارم بنویسم...خخخخخخخخخخخ   ...
14 شهريور 1392