گاهی پیش میاد!
سلام نی نی خوشگلم پنج شنبه واسه اولین بار من و ترسوندی!!!! 4 شنبه زیاد فعالیت کرده بودم. دانشگاه، پیاده وری، پله های مترو و .... شبم اومدم خونه حسابی بوی رنگ میومد. یکی از همسایه ها داشت خونش رو رنگ میزد. حسابی کلافه بودم! هیچکی هم نبود خودم و خودم بودم. صبحش که بیدار شدم بازم همه چی خوب بود تا اینکه یهو یه لکه دیدم. از ترس داشتم میمردم. به شوشو زنگ شد موبایلش خاموش بود (نیم ساعت قبلش زنگ زده بود داره میره پارک آبی، مشهد بود!) به مامانم زنگ زدم و داشتم از گریه میمردم. به گفت فقط دراز بکش و تکون نخور. بعدش به همسایمون زنگ زد خانومش سریع اومد. فشارم افتاده بود. بهم گفت فقط دراز بکش. واسم آب قند آورد به دکترم زنگ زدیم و یه مشت دارم با ا...
نویسنده :
گلی
12:01







